خواب زن چپه!

خواب زن چپه!!!
یعنی چی؟
خانومها بخوانید و منتشر کنید

"خواب زن چپه" عبارتی که به توهین و تمسخر در مورد زنان بکار میرود و اسباب تحقیر بانوان است!
اما بدانیم این عبارت تحریفیه از واقعیتِ "خواب ظن چپه".

"ظن" یعنی توهم، گمان بردن و شک کردن و "خواب ظن" هم خوابیه که برمبنای توهم و شک و گمان شکل گرفته، در واقع وقتی چیزی ذهن مارو بخودش مشغول کرده باشه، وقتی در طول روز با موضوعی زیاد سر و کار داشته باشیم، وقتی موضوع حل نشده ای داشته باشیم یا مواردی شبیه به این، همه ی اینها در ناخودآگاه ما بخشی رو به خودش اختصاص میده که تو خواب و رویاهای ما خودش رو نشون می ده و به این خواب ها " خواب ظن" می گن که معمولا بی اعتباره و قابل اعتماد نیست.

هرچند شاید خیلیها این رو بدونن اما هستن افرادی که هنوز بعد از این که زنی خوابی رو تعریف میکنه از جمله ی خواب زن چپه استفاده میکنن، واقعیت اینه که مردم عامی بدون آگاهی از نگارش ظن (به اشتباه زن) و جهل از معنی و واقعیت اون، این جمله رو تکرار میکنن!

(دوستان، بخصوص خانمهای عزیز لطفا در انتشار این متن کوشا باشید)

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

پسری چند تا تیله داشت ، خواست که آنها را باشیرینی های خواهرش عوض کند .
خواهر قبول کرد .
پسر قشنگ ترین تیله اش را مخفی کرد و بقیه را به خواهرش داد. اما خواهر تمام شیرینیهایش را به برادر داد .
دختر کوچولو شب با آرامش خوابید ، ولی پسر کوچولو نمیتواند بخوابد .
چون فکر میکرد شاید خواهرش هم بهترین شیرینی اش را پنهان کرده باشد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

آبادان در آئینه احادیث و روایات بزرگان



اصولاً یکی از مواردی که باعث ماندگاری و اثبات دیرینگی تاریخ هر شهر و سرزمینی می گردد، وجود روایات معتبر و احادیث متواتر از زبان و روایات بزرگان قابل اعتماد خواهد بود، تا آنجا که هر قدر این روایات معتبرتر و راویان و اسناد روایت آنان شناخته تر باشند، اثبات قدمت تاریخی و اعتبار و ارزش ان ناحیه کامل تر و قابل دفاع تر خواهد گردید.

با دانستن چنین مقدمه ای می توان انتظار داشت در صورت وجود روایات و اسناد معتبر دینی و مذهبی، آن هم از زبان انبیاء و اولیاء الهی، در مورد هر منطقه،شهر و سرزمینی، می توان ارزشی والا و در خور تحسین برای آن منطقه قائل گردید چه رسد آنکه چنین روایاتی، به سند صحیح هم معنبر گردیده و نیز از لسان مبارک پیامبر گرامی اسلام،حضرت محمد(ص) و نیز ائمهء بزرگوار شیعه نقل گردیده شده باشند.

برخی از این روایات در تقسیم بندی اهل حدیث در گروه «ملاحم» به معنای پیشگویی قرار می گیرند و برخی دیگر از گذشتهء این شهر و عظمت معنوی این سرزمین حکایت دارند.اینک به بررسی چند روایت و حدیث معتبر از زبان مبارک پیامبر عظیم الشان اسلام و نیز مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب و نیز حضرت امام جعفر صادق(ع) می پردازیم:

احادیث نقل شده از پیامبر گرامی خدا،حضرت محمد(ص)

حدیث اول:

پیامبر اکرم فرمودند:هر کس از شما عبادان(آبادان) را دید،در آن رباط بندد، زیرا که این شهر مشتی گل از بیت المقدس است.طوفان نوح آن را بدانجا انداخته،روز قیامت به سرزمین خود باز خواهد گشت.

(به نقل از کتاب احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم،نوشتهء ابن مطهر مقدسی،صفحهء 87)

حدیث دوم:

رسول خدا(ص)در پاسخ به پرسش عبدالله ابن سلام که پرسید:چهار منبر از منابر بهشت در دنیا،در کجا قرار دارند؟فرمودند: اولین منبر،قیروان است در آفریقا، دومین منبر باب ابواب است در ارمنستان و سومین منبر در خراسان است و آن در پس نهری به نام جیحون قرار دارد و چهارمین منبر عبادان(آبادان) است.

(به نقل از بحارالانوار،نگارش علامه مجلسی،جلد60،صفحهء 32)

اینک شایسته است تا برای فهم و درک بیشتر و بهتر از مناطقی که توسط رسول خدا(ص) به عنوان منبرهای نور معرفی گردیده شده اند،به شرح مختصر هر یک از این سرزمین ها بپردازیم:

قیروان،شهر و ناحیه ایست در کشور تونس و در قارهء آفریقا که قدمتی بسیار طولانی داشته و زمانی از شهرهای تجاری مشهور جهان به شمار می رفته است.

باب ابواب، در واقع نامی است که جغرافی دانان عرب به شهر دربند، واقع در دامنهء جبال قفقاز و ساحل غربی دریای خزر(کاسپین) داده بودند.طبق گزارشات وقایع نگاران عهد قدیم،آب دریا تا پای دیواره های شهر می رسیده و در وسط این شهر لنگرگاه جهت کشتی های جنگی و تجاری ایجاد شده بوده و در دو طرف ساحل، دو دیوار ساخته شده بود و زنجیری محکم به دو طرف این دیوارها کشیده شده بود تا از ورود و یا خروج کشتی ها بدون هماهنگی و مجوز جلوگیری به عمل آید و احتمالاً دلیل برگزیدن چنین نامی برای این شهر وجود همین ورودی آبی بوده است(به نقل از فرهنگ معین،جلد پنجم،ذیل واژهء باب ابواب).

جیحون،رودخانه ایست در ماوراء النهر و امروزه مرز بین تاجیکستان و شمال شرقی افغانستان را تشکیل می دهد.از رودخانهء جیحون در بسیاری از کتب اساطیری و قدیمی ایران زمین از جمله داستان آرش کمانگیر و نیز در بسیاری از داستان های شاهنامه نام برده شده است.

حدیث سوم:

پیامبر خداوند فرمودند:دو در گشوده شده است در بهشت،یکی از عبادان و دیگری از قزوین،....

اصحاب عرض کردند:عبادان(آبادان) جدید الاحداث است!!! فرمودند:لیکن اول بقعه ایست که مردمانش به عیسی بن مریم(ع) ایمان آوردند.

(به نقل از کتاب تاریخ برگزیده، صفحات 762 و 763،تاریخ آبادان در روزگاران اسلامی،صفحهء 87)

شاید بتوان از این روایت،علاوه بر آنکه ارزش معنوی و مقام اخروی این سرزمین(آبادان) را به دست آوریم،می توان به قدمت تاریخی این سرزمین نیز پی برد،چرا که پیامبر گرامی در پاسخ به عرض اصحاب خویش که اظهار می دارند که آبادان سرزمینی جدیدالاحداث است،آن بزرگوار ضمن نفی جدیدالاحداث بودن این جزیره در آن زمان(حدود 1400 سال پیش)اشاره به وجود این سرزمین و نیز مسکونی بودن آن در زمان نبوت و دورهء دعوت حضرت مسیح(ع) یعنی بیش از 2000 سال پیش می نمایند.

حدیث چهارم:

پیامبر خدا(ص) فرمودند:عبادان(آبادان) و قزوین دو در از دروازه های بهشتند که بر روی اهل دنیا گشوده شده اند.

به نقل از کنزالعمال،متقی الهندی،جلد 12،صفحهء 300

آبادان در روایات منصوب به حضرت علی(ع)



حدیث اول:

امام علی(ع) فرمودند: چهار شهر در دنیا از بهشت هستند:اسکندریه و عسقلان و عبادان(آبادان) و قزوین.

به نقل از تاریخ برگزیده،حمدالله مستوفی،صفحهء771

شاید لازم باشد تا در مورد این چهار شهر توضیح مختصری آورده شود.

اسکندریه به نقل از فرهنگ فارسی معین،جلد پنجم، نام شهر و بندر بزرگی بوده در مصر و آفریقای شمالی،مغرب مصب رود نیل.

عسقلان نیز نام شهری بوده که بر اساس سفرنامهء ناصر خسرو قبادیانی، و تصحیح دکتر وزین پور و جناب آقای دکتر جعفر شعار، محل این شهر کهن بر ساحل فلسطین جنوبی قرار داشته و آن را مانند دمشق، عروس الشام می نامیدند.

البته در مورد آبادان و قزوین نیازی به توضیح نمی باشد که این شهرها، امروز نیز از شهرهای آباد و شناخته شده می باشند.

حدیث دوم:

امام علی(ع) در بیانروایتی و در پاسخ به فردی به نام صعصعه بن صوحان، در مورد علائم آخرالزمان و روزهای تنگ و تاریک آن دوران و پس از توضیحی طولانی در مورد زندگی و بدعت های مردم در آن زمان افزودند: آن روز بهترین مکان برای زندگانی عبادان(آبادان) است. حتی خواب انسان در آن مانند جهاد در راه خداست. هر کس در عبادان(آبادان) چهل شبانه روز ایستادگی نماید،به تکلیف خود عمل کرده و هر کس چهل شبانه روز در پایداری با من شریک گردد، او را در مصاحبت و همراهی با محمد پیامبر اسلام(ص) شریک دانم.

به نقل از کتاب معتبر المعیار و الوازنه نوشتهء استاد علامه اسکافی،صفحهء 83

و نیز در روایتی مشابه از همان حضرت و در کتاب کنزالعمال به نگارش متقی هندی،جلد دوازدهم صفحهء 613 اینگونه آمده است:

...... آنگاه بهترین مسکن عبادان(آبادان) است، حتی خفته در آن همانند مجاهد در راه خداست و اولین مکانیست که به حضرت عیسی(ع) ایمان آورده و روزی خواهد رسید(مردم) آرزو کنند ای کاش کاهی بودیم در خشتی از خانه های عبادان(آبادان).

آبادان در روایات منصوب به امام جعفر صادق(ع):

حدیث اول:

عبدالملک بن عمرو از ابوعبدالله امام صادق(ع) روایت می کند که امام(ع) فرمودند:

ای عبدالملک! چرا به این اماکنی که همشهریان شما به آنجا می روند، نمی روی؟گفتم:کدام اماکن؟فرمود:جده و عبادان(آبادان) و مصیصه و قزوین! عرض کردم: منتظر امر شما و پیروی از شما هستم.

به نقل از کتاب اصول کافی،علامه کلینی،جلد پنجم،صفحهء 19 و تهذیب الاحکام،شیخ الطائفه جلد ششم صفحهء 126 و نیز کتاب وسائل الشیعه نوشتهء شیخ حر عاملی جلد یازدهم صفحهء 32 و نیز کتاب ارزشمند تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی(ع) به قلم علامه جعفر مرتضی عاملی و ترجمهء محمد سپهری صفحهء 172.

اما خوب است تا در مورد این روایت بسیار محکم و معتبر، مانند احادیث گذشته به معرفی مناطق یاد شده در حدیث بپردازیم:

جده شهریست در حجاز(عربستان سعودی) در کنار دریای سرخ به فاصلهء 72 کیلومتری مکه و 419 کیلومتری مدینه.این شهر بندر ورودی مکه بوده و اهمیت آن از سال 26هجری آغاز شد که عثمان،خلیفهء سوم، آن را بندر مکه قرار داد.

مصیصه شهری بوده در آن سوی جیحون در ماوراءالنهر که البته به دیر المحلی نیز مشهور بوده است.

در واقع حضرت امام جعفر صادق(ع) پیرو حدیث روایت شده از پیامبر گرامی اسلام،در آنجا که نام چهار منبر از منابر نور را مطرح می فرمایند، در اینجا و با طرح این حدیث با ذکر نام مصیصه، محل دقیق آن محل را نیز روشن می سازند.همچنین باید توجه داشت که که در آن دوران،خراسان قدیم شامل سرزمین ماوراءالنهر و خراسان امروزی بوده است.

حدیث دوم:

مروزی روایت می کند:به امام عرض کردم: ..... کدامیک در نزد شماپسندیده تر است: اعتکاف یا سفر به عبادان(آبادان)؟ فرمودند:هیچ عملی نزد من با جهاد برابری نمی کند.یعنی رفتن به عبادان(آبادان)از اعتکاف افضل است.

به نقل از کتاب المغنی به قلم عبدالله بن قدامه،جلد سوم، صفحهء149 و نیز کتاب الشرح الکبیر به نگارش عبدالرحمن بن قداه جلد سوم،صفحهء150 و 151.

در مورد شخص راوی این روایت یعنی جناب مروزی باید دانست که ایشان همان شخص بشر حافی یا بطور کامل تر ابونصر بشر بن حارث و مشهور به حافی به معنای پابرهنه می باشند که از یاران صدیق حضرت موسی بن جعفر بوده و با اشارت آن امام بزرگوار هدایت پذیرفت.این شخص مدتهای مدیدی در شهر ابادان به ریاضت پرداخته و کتابی نیز در شرح سفر خویش در این جزیره دارد.

علاوه بر این روایت روایات بسیاری نیز وجود دارد که نشان از اهمیت جزیرهء آبادان در نگاه بزرگان دین و دلالت آن بزرگواران برای پیروان خویش جهت سفر و حضور در این منطقه دارد.

یاران آبادانی حضرت صاحب الزمان(عج):

کاملاً واضح و بدیهی می باشد که یاران اصلی آقا امام زمان که بر اساس روایات و مستندات از حیث تعداد 313 نفر می باشند،همگی از جمیع جهات و معنویات می بایست از افراد بسیار صالح و نمونه در زمان خویش بوده و با خلوص بسیار و جهد فراوان خود را لایق چنین مقامی نموده باشند.

بر اساس روایات معتبر و اخبار رسیده، تعدادی از این افراد برگزیده از اهالی شهر آبادان می باشند که تعداد آنها به نقل از روایات منصوب به پیامبر گرامی(ص) و امام علی(ع) از یک تا ده نفر ذکر شده است.

نویسندهء کتاب راهنمای بشر به سوی سعادت،جلد پنجم صفحهء 121 و نیز در کتاب ستارگان درخشان جلد 14 صفحهء54 تعداد این بزرگواران را یک نفر و صاحب کتاب الملاحم و الفتن در صفحهء 119 و نیز شیخ علی کورانی العاملی در کتاب معجم الاحادیث الامام المهدی(عج) این تعداد را سه نفر و نگارندهء کتاب بزرگ نوائب الدهور فی علائم الظهور، در جلد دوم و بخش دوم در صفحات 116 و 126 و همچنین کتاب عبقری حسان فی الاحوالات صاحب الزمان(عج) و نیز شیخ ابوالحسن المرندی در مجمع النورین، تعداد اصحاب و اعوان خالص حضرت بقیه الله الاعظم را از شهر آبادان ده نفر بیان نموده و اسامی مبارک این یاران امام زمان را چنین نگاشته اند:

حمزه و شیبان و قاسم،جعفر و عامر،عمر و عبدالهیمن و عبدالوارث و محمد و احمد.

راستی،زندگانی و اهلیت در چنین سرزمینی که همپای سرزمین های مقدس و معروف در افواه و لسان مبارک ائمه و نبی گرامی اسلام(ص) چنین مبارک و مقدس آمده، بالیدن و افتخار ندارد؟راستی،در چنین سرزمینی و چنین خاکی که حتی خفتن در آن همچون جهاد در راه خدا صواب و حسنه دارد زندگانی نموده و ارتزاق جای افتخار ندارد؟بیائید پاس بداریم چنین سرزمینی را، آنچنانکه شهدای شهرمان آن را پاس داشتند.

 

((اقتباس از اینترنت و سایتهای مرتبط با شهر آبادان که حضور ذهن ندارم نامش چیست))

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 8:43 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

اهميت ارتباط غير كلامي ((تن گفتار))

گرفته ازکتاب تن گفتار براي مديران و سرپرستان

کوروش ملایی سفیددشتی

اهميت ارتباط غير كلامي ((تن گفتار))

اين امر نقش بسيار مهمي در ارتباطات شغلي ايفا مي‌كند. با توجه به اين موضوع كمتر به آن اهميت داده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. با توجه به اين كه مي‌تواند تعيين كننده موفقيت يا شكست باشد. جالب توجه است كه بيش از 70% درصد ارتباطات ما غير كلامي است. كه مي‌توان به لباس پوشيدن، نحوه ايستادن يا نشستن، و سرعت سخن گفتن و... اشاره كرد. آگاهي از تن گفتار به ما كمك مي‌كند تا بتوان عكس‌العمل افراد مقابل را در قبال خود بهتر درك كنيم. و شناخت برخي از اين عوامل مي‌‌تواند شما را در كارها كمك شاياني نماييد: به طور مثال:

1- وقتي كسي را مي‌بينيد كه دوستش داريد مردمك چشمتان بزرگ‌تر مي‌شود.

2- دست به سينه ايستادن نشانه حالت دفاعي است.

3- تقليد از تن گفتار شما نشانه موافقت با شماست.

آگاهي از تن گفتار داراي فوايدي از جمله:

- هر چه‌قدر از تن گفتار خود آگاه باشيد بيشتر مي‌توانيد براي تأثير گذاري بهتر به ديگران عمل كنيد و تأثير دلخواه را به افراد مقابل بگذاريد.

- مي‌توانيد فهم خود را از تن گفتار ديگران بيشتر كنيد و درك بهتري از آنها داشته باشيد. لذا به عنوان رهبر يا مدير، اطرافيان به دنبال رفتارهاي دلخواه خود در شما هستند. پس مي‌توانيد يك تصوير مثبت از خود به آنها ايجاد كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

شرب الخمر یا مصرف مشروبات الکلی

 

با یاد و نام خدای متعال تحقیق مربوط به درس حقوق جزای اختصاصی را در مورد شرب خمر شروع می نمایم.

در ابتدا با توجه به اینکه غالب مسکرات از الکل تهیه شده  اند  برای روشن شدن موضوع به ذکر مقدمه ای درخصوص پیشینه الکلیسم و اینکه چرا  مصرف مشروبات الکلی جرم شناخته شده است می پردازیم.

با اینکه طی قرون گذشته افراد قبایل مختلف ،مشروبات الکلی را با درک عواقب و اثرات وخیم آنها با میل و رغبت مصرف نموده و خطرات جسمی ،روانی،اجتماعی و حتی سیاسی آن را تقبل می نمودند  اما اعتیاد آنان از مسا ئل حاد اجتماعی محسوب نمی شد .با پیشرفت علوم پزشکی ،روانپزشکی،روانشناسی،و جرمشناسی،اثرات نوشابه های الکلی در ابتلا به بیماریهای جسمی و روانی و بالاخره در وقوع جرائم مورد تاکید قرار گرفته است.

شراب که در زندگی بشر تاریخ بس کهن دارد قرنهای متمادی تنها نوشابه الکلی بوده ودر داستانهای 5هزار سال قبل مصر و همچنین در افسانه های باستانی ملل مختلف دیگر از آن یاد شده است و شعرا درباره پیاله و می و معشوق ،با سرودن اشعار نغز توجه مردم را به آن معطوف داشته اند.می و معشوق در تاریخ سبب بروز جرائم وحشتناک و فجیع گردیده و خاطرات تلخ و فراموش نشدنی بر جای گذاشته است.

اسکندر مقدونی در مجلس باده گساری به دست معشوقه خود طاییس،تخت جمشید را آتش زد و مظهر تمدن ایران باستانی را به تلی خاکستر مبدل ساخت.

نرن پادشاه بی رحم و سفاک رم ،فرمان آتش زدن شهر رم را برای تماشای شعله های آن در حال مستی صادر نمود.

در دین مبین اسلام  نیز شرب تمام نوشابه های الکلی حرام است و در قرآن مجید(آیات 90تا94سوره مائده) چنین مقرر گردیده است:ای اهل ایمان شراب ،قمار وبت پرستی و تیرهای گروبندی(که رسمی در دوره جاهلیت بود)همه اینها پلید و از اعمال شیطان است از آن البته دوری کنید تا رستگار شوید .شیطان قصد دارد به وسیله شراب و قمار میان شما عداوت و کینه برانگیزد ویا شما را از ذکر خدا و نماز بازدارد پس شما آیا از آن دست برمی دارید تا به فتنه شیطان گرفتار نشوند

 

                                                                                                                                                                             صفحه2

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                 الکل ماده ای است که موجب افسردگی فردشده است ورابطه قطعی مصرف آن با جرم قرنهاست که به اثبات رسیده است ،افرادی ممکن است برای دستیابی به آن مرتکب جرم شوند و کسانی که معتاد به الکل هستند یا کسانی که تحت تاثیر الکل ،قدرت بازدارندگی و کنترل درونیشان موقتا کاهش می یابد نیز ممکن است مبادرت به ارتکاب جرم نمایند. در غالب کشورها،صرفنظر از قوانین و مقررات مربوط به پروانه خرید و فروش انواع مشروبات الکلی،هیچگونه گونه قانونی برای محدود نمودن مصرف وجود ندارد و جرایم بسیاری توسط افراد مست و نیز توسط معتادین به الکل به وقوع می پیوندد. برآورد میزان اینگونه جرایم،با توجه به تحمل و پذیرش عمومی در برابر مصرف آن«و نیز مسائل و مشکلات مربوط به گزارش آن به مقامات صالح»غیر ممکن است،چرا که تعداد احکام مجازات مربوط به رفتارو تظاهرات مستانه و غیر عادی،تنها بخشی از مسأله است. ارتباط الکل با ارتکاب جرایم شدید،تخلفات رانندگی و نیز جرایم مربوط به مزاحمتهای معمولی ظاهراً زیاد است و حجم زیاد مصرف آن توسط نسل جوان و نوجوان،مشکلات خاصی را بوجود آورده است.

با اینکه زیان الکل در طول تاریخ مورد اذعان بوده،لیکن قبول وسیع و همگانی این نکته که افراد ممکن است به ارادۀ خود معتاد به الکل شوند شاید تنها در طول یکصد سال اخیر صورت گرفته باشد. ارتباط میان الکلیسم و جرم،ارتباطی پیچیده است. براساس اسناد و مدارک موجود،بخش عظیمی از مجرمین درست قبل از ارتکاب جرم،الکل مصرف کرده اند.

در انگلستان،امریکا و کانادا تعداد قابل توجهی از مراکز شبانه روزی،ویژه بازپروری اینگونه مجرمین وجود دارد. همچنین مراکزی تحت عنوان«مراکز مسمومیت زدایی»در سطح گسترده ای در امریکا و کانادا و در سطح محدود و آزمایشی در انگلستان تأسیس شده است. پلیس

می تواند بدون ایراد اتهام،افراد را مستقیماً به اینگونه مراکز اعزام نماید. نقش مراکز مسمومیت زدایی،نشان دهندۀ آن است که الکلیسم چگونه نقش رابط را در قلمروهای حقوقی،اجتماعی و پزشکی ایفا می نماید.

واژه الکلیسم اخیراً در کشورهای غربی در معرض انتقادات فزاینده ای قرار گرفته و ازفهرست بین المللی طبقه بندی بیماریها و نیز از فهرست

                                                                                       

 

                                                                                        صفحه 3

واژگان مؤسساتی از قبیل سازمان بهداشت جهانی و سازمان بهداشت انگلستان حذف گردیده است. بجای این عنوان،تعبیر«سندرم وابستگی به الکل»مطرح شده است. مفهومی که نشان می دهد میزان وابستگی یک فرد به الکل ممکن است به طور مستقل و در چندین بعد فیزیولوژیکی، رفتاری و ذهنی تغییر یابد و حداقل بخشی از الگوی وابستگی نیز به وسیله عوامل اجتماعی و فرهنگی تعیین می شود.

گروهی دیگر،از این هم فراتر رفته و از بیان اینکه مشکلات ناشی از الکل به شکل یک سندروم و یک«ایسم»،یا به تعبیر جاری در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم،به صورت یک«مانیا»درآمده است نیز خودداری می کنند. برخی دیگر به مشابهت های میان انواع مختلف رفتار افراطی از قبیل الکلیسم،اعتیاد به مواد مخدر،قمار بازی وسواسی وخوردن وسواسی و حتی«اعتیاد به کار»و«تمایل فوق العاده به روابط جنسی»اشاره می نمایند.

نوشابه های الکلی پس از مصرف سریعا جذب خون شده به مراکز عالی مغز منتقل و با تخدیر سبب کندی اعمال  آن می گردند و تدریجا قسمتهای مختلف مغز را تحت تاثیر قرار می دهند.

مستی مربوط به میزان الکل جمع شده درمایعات بدن می باشد نه مقدار الکلی که شخص می نوشد اثر الکل در افراد مختلف متفاوت است. شخصیت،قدرت جسمی،سن،مقدارغذای داخل معده،مدت نوشیدن الکل،سابقه اعتیاد،موقعیت و محل مصرف و بالاخره طرز تفکر شخص میخواره در بروز انواع مستی مؤثرند.

آثارمستی با میزان الکل درخون ظاهر می گردد:و به نوعی د یگرمیتوان

گفت الکلیسم به سه صورت تجلی پیدا می کند:1) حالت مستی که قدرت کنترل را درفرمان از میان برده یا کاهش می دهد و نقش تحریک کننده دارد. 2) الکلیسم مزمن که زوال قوای فکری و اخلاقی را بدنبال دارد. 3) الکلیسم ارثی که آثار سنگینی بر روی تحول و تکامل فرزندان دارد.

عوامل وضعی ناشی از روابطی که میان بزهکار و قربانی او برقرار می شود را باید در گذار از اندیشه به عمل مجرمانه در نظر گرفت. در کتک کاری ها(منازعات)اغلب اوقات،این تصادف و اتفاق است که مشخص می کند آیا فرد الکلیک،مجرم خواهد بود یا مجنی علیه. از سوی دیگر فرد الکلیک می تواند همزمان،هم مجرم و هم مجنی علیه باشد: شوهر الکلیک ممکن است در اذیت و آزار همسرش،تا حد کشتن او پیش

                                                                                    

                                                                                          صفحه 4

رود،لیکن خود ممکن است بوسیله همسر آزار شدۀ خود که می خواهد از شر او راحت شود،به هلاکت برسد. یک مورد خاص،زوجهای الکلیک است که از طریق یک جاذبه متقابل با هم زندگی می کنند و روابط آنها دو پهلو است. یعنی ضمن اینکه از زندگی مشترک گله مندند،نمی توانند از هم جدا شوند. شانس در مان و ترک اعتیاد به الکل از سوی فرد

                                                                          الکلیک،بستگی مستقیم به تعهد و علاقه شخصی او و همکاری وی درمرحله درمان اعتیاد به الکل دارد.

البته باید توجه داشت اعمال مجازات در برخی کشورها با کشور اسلامی ما کاملا متفاوت است مثلا درکشور رومانی شرب خمر از کیفیات مخففه جرم محسوب میگردد وشاید توجیح آن این میباشد که در وقوع جرم از خود اختیاری نداشته است،و یا در بعضی کشورها از علل مشدده به حساب می اید،مثلا در ایران و مستی در حین رانندگی.

تاثیرات شرب خمردرجوانب مختلف زندگی با توجه به نظر اهل علم

 در اینجا برای اینکه به مفاسد شرب خمر«و اثر آن در جوانب مختلف زندگی»بهتر توجه شود به بیان قسمتی از آخرین نظریه های دانشمندان روان شناس و پزشکان به صورت فشرده می پردازم:

زیان های نوشابه های الکلی:

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |


در دالانهای گرم و بد بوی دادگاهای خانواده


زن با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد.شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.از زن اصرار و از شوهر انکار.در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد ، به شرط و شروط ها.
زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را." تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی
. زن با کمال میل می‌پذیرد.در دفتر خانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده . زن می‌پذیرد."چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌. زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری.مرد با آرامی گفت :آری . زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی‌ به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامه‌ای در کیفش بود .با تعجب بازش کرد .خطّ همسر سابقش بود.نوشته بود: " فکر می‌کردم احمق باشی‌ ولی‌ نه اینقدر. نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت .منتظر بود که تلفنش زنگ زد.برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود.شمارهٔ همسر جدیدش بود.تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی.پاسخ آنطرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد . صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی‌.این روزها میتوان با ۱ میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار را از شرّ زنان احمق با مهریه‌های سنگینشان نجات دهند.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

مشاوره حقوقي رايگان!!!ا

 


> سوال: با توجه به اينکه يکي از دلائل اثبات دعوي، اقرار است
 
 
 آيا بنده مي
> توانم با استناد به اقرار شفاهي شوهرم مبني بر اينکه
 
 
خربوده که به
> خواستگاري من آمده » او را تحويل باغ وحش بدهم؟
>
> پاسخ: بله که مي توانيد؛ اتفاقا مسئولين باغ وحش هم از اينگونه خرها که
> بصورت داوطلبانه غذاي شيرها و کروکوديل ها مي شوند به شدت استقبال مي
> کنند!
> -----------------------------------------------------------------------------------------
> سوال: با توجه به اينکه مهريه همسر من حدود 500 ميليون تومان است ولي ديه
> او فکر کنم يه 90 ميليوني باشد لذا به نظر شما بهتر نيست که به جاي
> پرداخت مهريه اش با خودرو از روي او رد شوم و سپس ديه اش را بپردازم؟
>
> پاسخ: مسلم است که بهتر مي باشد فقط نبايد فراموش کنيد که گاهي عزرائيل
> هم از پس برخي زنان بر نمي آيد پس به نفعتان است پس از رد شدن از روي
> همسرتان، مجددا دنده عقب گرفته و چندبار رفت و برگشت از رويش رد شويد و
> جهت محکم کاري چندتا دستي و تيکاف هم روي جسدش بکشيد سپس با اورژانس تماس
> بگيريد!
> -----------------------------------------------------------------------------------------
>
> سوال: يکساعت پيش، عاقد از طريق اينترنت و چت روم، در حال جاري کردن صيغه
> عقد دائم من و پسر مورد علاقه ام که در شهر ديگري زندگي مي کند بود که
> درست در لحظه ايکه من مي خواستم جواب بله را بدهم بواسطه خرابي خطوط،
> ديسکانکت شدم. حالا تکليف صيغه نيمه کاره ما چيست؟
>
> پاسخ: شما فقط بايد برويد و دعا کنيد که در فاصله دي سي شدن تا کانکت
> مجددتان، هيچ دختري از دخترانيکه در اد ليست ياهوي پسر مورد علاقه تان
> حضور دارند، آن نشده و پيامي حاوي لفظ « بله » براي او نفرستند وگرنه
> عجالتا بايد باز هم سال ها صبر کنيد تا شايد دوباره تقي به توقي بخورد و
> يکنفر حاضر به ازدواج اينترنتي و آنلاين با شما گردد.
> ------------------------------------------------------------------------------------------
>
> سوال: به موجب ماده 179 قانون مدني، شکار کردن موجب تملک است پس چرا
> آقاي قاضي، پسران پولداري که توسط من شکار شده اند را به تملک من در نمي
> آورد؟
>
> پاسخ: مقصود از شکار، استفاده از تير مخصوص کمان يا تير اسلحه مي باشد و
> استفاده از سلاح چشم و تير نگاه جهت شکار شامل اين ماده نمي شود. مضافا
> اينکه شکار شامل حيواني مي شود که ذاتا حيوان است نه انساني که با ديدن
> چشم و ابروي شما خر شده!
> -----------------------------------------------------------------------------------------
>
> نازنين . ل از مشهد : دختري هستم 25 ساله ؛ بمدت 6 ماه به عقد پسري
> درآمدم که بعدا فهميدم من را فقط بخاطر ثروت ميلياردي پدرم مي خواسته و
> بهمين دليل هم از او جدا شدم . حالا مي خواستم ببينم تکليف هداياي
> ميليوني که در دوران عقد براي او خريدم چيست ؟!
> پاسخ : بدليل حساسيت پرونده ، آدرس مي دهم که حضورا به دفترم مراجعه
> فرماييد تا در خصوص اموال ميلياردي و هداياي ميليوني و ازدواج و آينده
>
 مان بطور خصوصي گفتمان نماييم !
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 

دخترک خنده کنان گفت: که چیست راز این حلقه زر؟

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت :

حلقه ی خوشبختی است ، حلقه ی زندگی است

همه گفتند: مبارک باشد

دخترک گفت : دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت وشبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روز هایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته ، هدر

زن پریشان شد و نالید که وای

وای این حلقه که در چهره او

باز تابش و رخشندگی است

حلقه برد گی و بند گی است

فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

*من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو*
*آنقدر از این داستان نادر ابراهیمی لذت بردم که حیفم آمد آنرا با شما شریک نشم
**.*
من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو؛ خیلی خیلی کوچولو.
مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند،‌مثل گلدان خالی
زشت است و آدم را اذیت می‌کند.
برای همین هم، مدتی ست دارم فکر می‌کنم این قلب کوچولو را به چه کسی باید
بدهم؛ یعنی، راستش، چطور بگویم؟ ‌دلم می‌خواهد تمام تمام این قلب کوچولو را
مثل یک خانه قشنگ کوچولو، به کسی بدهم که خیلی خیلی دوستش دارم... یا...
نمی‌دانم... کسی که خیلی خوب است، کسی که واقعا حقش است توی قلب خیلی کوچولو و
تمیز من خانه داشته باشد.
خب راست می‌گویم دیگر . نه؟
پدرم می‌گوید:‌ قلب، مهمان خانه نیست که آدم‌ها بیایند، دو سه ساعت یا دو سه
روز توی آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانه‌ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود
و در پاییز باد آن را با خودش ببرد...
قلب، راستش نمی‌دانم چیست، اما این را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خیلی خیلی
خوب است ـ برای همیشه ...
خب... بعد از مدت‌ها که فکر کردم، تصمیم گرفتم قلبم را بدهم به مادرم، تمام
قلبم را تمام تمامش را بدهم به مادرم، و این کار را هم کردم...
اما...
اما وقتی به قلبم نگاه کردم، دیدم، با این که مادر خوبم توی قلبم جا گرفته،
خیلی هم راحت است، باز هم نصف قلبم خالی مانده...
خب معلوم است. من از اول هم باید عقلم می‌رسید و قلبم را به هر دوتاشان
می‌دادم؛ به پدرم و مادرم.
پس، همین کار را کردم.
بعدش می‌دانید چطور شد؟ بله، درست است. نگاه کردم و دیدم که بازهم ، توی قلبم،
مقداری جای خالی مانده...
فورا تصمیم گرفتم آن گوشه‌ی خالی قلبم را بدهم به چند نفر؛ چند نفر که خیلی
دوستشان داشتم؛ و این کار را هم کردم:
برادر بزرگم، خواهر کوچکم، پدر بزرگم، مادر بزرگم، یک دایی مهربان و یک عموی
خوش اخلاقم را هم توی قلبم جا دادم...
فکر کردم حالا دیگر توی قلبم حسابی شلوغ شده... این همه آدم، توی قلب به این
کوچکی، مگر می‌شود؟
اما وقتی نگاه کردم،‌خدا جان! می‌دانید چی دیدم؟
دیدم که همه این آدم‌ها، درست توی نصف قلبم جا گرفته‌اند؛ درست نصف ـ با اینکه
خیلی راحت هم ولو شده بودند و می‌گفتند و می‌خندیدند. و هیچ گله‌یی هم از تنگی
جا نداشتند....
من وقتی دیدم همه‌ی آدم‌های خوب را دارم توی قلبم جا می‌دهم، سعی کردم این
عموی پدرم را هم ببرم توی قلبم و یک گوشه بهش جا بدهم... اما... جا نگرفت...
هرچی کردم جا نگرفت... دلم هم سوخت... اما چکار کنم؟ جا نگرفت دیگر. تقصیر من
که نیست حتما تقصیر خودش است. یعنی، راستش، هر وقت که خودش هم، با زحمت و
فشار، جا می‌گرفت، صندوق بزرگ پول‌هایش بیرون می‌ماند و او، دَوان دَوان از
قلبم می‌آمد بیرون تا صندوق را بردارد...
*نادر ابراهیمی*
*نکته **: هرکسی را که میخواهیم نمی توانیم در قلبمان جا بدهیم(یعنی ما
دعوتنامه را صادر میکنیم ؛ بقیه اش به مهمان بستگی دارد)؛ چون آن شخص هم باید
خودش بخواهد و بتواند با خودش کنار بیاید که برای ماندن در این قلب چه چیزهائی
را باید کنار بگذارد؛یعنی سبکبار بیاید تا راحت باشد وگرنه مشغول حمل و
جادادن بارش میشود و از میهمانی جا میماند*












+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 

ایران > سیاست‌خارجی  - دکتر فریبرز درجزی:
گزارش‌های گوناگونی وجود دارد که دولت بریتانیا جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را جزو خاک ایران معرفی کرده و کارگزاران، سفرا و نمایندگان سیاسی این کشور نیز در موارد متعدد بر این حقیقت صحه گذارده‌اند.

 جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس هزاران سال است که بخشی از ایران بوده و از سال 1780 میلادی در اداره شیوخ‌لنگه قرار داشتند و حتی از خیلی پیش‌تر یعنی از 1367 تا 1381 میلادی والی بوشهر  اداره امور3 جزیره را در دست داشته و اساسا به همین خاطر است که وزارت خارجه انگلستان در تمامی نقشه‌های رسمی خود هر 3جزیره را به رنگ پرچم ایران نشان داده است

واژه تمب یا تنب، پارسی دری یا تنگستانی (پارسی جنوبی) است که معانی تپه، پشته و تل بر آن متصور است و این واژه  در لغات عرب وجود نداشته و صددرصد فارسی دری و ایرانی است و از پیش از دوران هخامنشی تاکنون موجودیت داشته و دارد بررسی‌ها نشان می‌دهد که از حدود 2هزار سال قبل از میلاد مسیح(ع) این 3جزیره همانند سایر جزایر خلیج‌فارس توسط ایرانیان اداره می‌شده و در قلمرو، حاکمیت و مالکیت ایران بوده است.
خلیج‌فاس و جزایرش به ویژه در زمان پادشاهی «شیلهک این شوشیناک»
(1561-1511 قبل از میلاد) تابع دولت ایلام بوده و در دوران «ماد» (807-055 قبل از میلاد) نیز تابع یکی از ایالت‌های جنوب باختری و سپس تابع ساتراپ (استان) چهاردهم دولت ماد به نام «درنگیانه» و بخشی از کرمان بوده است.

جزایر سه‌گانه ایرانی در خلال ادوار مختلف تاریخ به جز در یک برهه کوتاه، همیشه در کنترل و اداره حکومت ایران قرار داشته و آن دوره کوتاه نیز به سال 1904 میلادی و اشغال این جزایر از طرف بریتانیا برمی‌گردد که البته نهایتا با اعلام خروج نیروهای انگلیسی از خلیج‌فارس در سال 1971 میلادی،‌ حاکمیت ایران بر جزایر بار دیگر تثبیت شده است. پس از انتقال قانونی جزایرسه‌گانه به ایران اعضای اتحادیه عرب از جمله عراق، لیبی، الجزایر، یمن‌جنوبی، کویت و
 امارات متحده‌عربی در دسامبر 1971 شکایتی علیه ایران در شورای امنیت مطرح کردند و بدون ارائه مدرکی مدعی شدند که ایران این جزایر را اشغال کرده است شورای امنیت در تاریخ 9دسامبر 1971 جلسه فوق‌العاده‌ای جهت رسیدگی به این شکوائیه تشکیل داد و پس از بررسی کامل، تصمیم گرفت که پرونده شکایت را ببندد.

امارات متحده عربی اما بارها این مدعا را تکرار کرده و هر بار نیز به‌دلیل غیرقانونی‌بودن مورد توجه هیچ دولت و یا سازمان جهانی به‌جز حکومت بعث عراق قرار نگرفته است. با توجه به اینکه شورای امنیت سازمان ملل به‌دلیل نبودن دلایل قانونی برای طرح شکایت تصمیم گرفت پرونده را مختومه کند چگونه اکنون اتحادیه عرب می‌تواند موردی را که 37سال پیش اتفاق افتاده و در آن موقع صلح و امنیت منطقه را تهدید نکرده به‌عنوان مورد مخل صلح و ثبات منطقه از شورای امنیت انتظار داشته باشد تا همه قوانین و مقررات بین‌المللی ازجمله منشور ملل متحد را نادیده انگاشته و همان شکایت کذایی را دوباره پذیرفته و یا نامه اتحادیه عرب در این مورد را به‌ثبت رساند؟ موضوع جزایر سه‌گانه قبل از تأسیس امارات متحده عربی توسط بریتانیا میان ایران- شارجه حل شده بود و لذا امارات نمی‌تواند برخلاف نص صریح تفاهمنامه‌ای که پیش از تأسیس اتحادیه عرب، بین ایران- شارجه امضا شده است گام بردارد و پارادایم شکوائیه‌های ساختگی و سناریوهای تکراری و جعلی را پیگیری کند.

جالب اینجاست که امارات تا سال 1992 هیچ‌گونه ادعایی نسبت به جزایر ایرانی نداشته هرچند در سپتامبر همین سال یکی از مقامات وزارت خارجه امارات طرح ادعاهای بی‌اساس مالکیت بر جزایر سه‌گانه  ایران را تکرار کرد. به‌نظر می‌رسد اماراتی‌ها بی‌تجربه‌تر از آن بودند که از حربه مالکیت تاریخی برای اثبات مدعای بی‌اساس خود استفاده نکنند و لذا در30 سپتامبر همان سال وزیر امورخارجه‌شان در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل نطقی ایراد کرد که باعث خنده حاضران شد. او ادعا کرد جزایر سه‌گانه از بدو تاریخ به امارات تعلق داشته است. اماراتی‌ها درحالی دم از آغاز تاریخ زدند که در آن زمان تنها  25 سال از تأسیس کشورشان می‌گذشت و طرف مقابل‌شان ایران، کشوری با  3600 سال تمدن و  2500 سال سابقه تشکیل دولت قرار داشت.

اگرچه در خائن‌ بودن و وابستگی اکثر درباریان پهلوی تردیدی نیست. اما شاه درکتاب «پاسخ به تاریخ» نوشته است: «یک روز قبل از اینکه انگلیسی‌ها به دلایلی خلیج‌فارس را ترک کنند، ایران حاکمیت خود را بار دیگر بر جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی مستقر کرد.» وی در همان کتاب درخصوص استقلال بحرین گفته است به دلیل اینکه اکثریت مردم بحرین، عرب بوده‌اند به آنها اجازه استقلال داده است. اما او اشاره‌ای به تلاش اعراب برای برهم زدن ترکیب جمعیتی بحرین به‌عنوان یک ترفند موذیانه نکرده است.

در سال 1992 نقشه اماراتی‌ها در تغییر ترکیب جمعیتی جزایر سه‌گانه لو رفت چرا که در آن سال گروهی از مردم هند و پاکستان که در استخدام امارات بودند و نیز بیش از یکصد آموزگار مصری با خانواده‌های خود بدون اطلاع ایران قصد ورود به جزیره ابوموسی را داشتند که البته ایران از ورود آنان جلوگیری کرد. برخی معتقدندکه امارات به برخی اعراب مبالغ کلانی پرداخت می‌کند تا در ابوموسی زندگی کنند و این درحالی است که ابوموسی اساساً محل تجارت و فعالیت اقتصادی نیست و لذا ساکنین آن نیز کاری برای انجام دادن ندارند بلکه از راه‌های خارج از جزیره کسب درآمد می‌کنند. در سال‌های اخیر امارات اقدامات گسترده‌ای در جهت توسعه و گسترش صنعت در این جزایر انجام داده است.

از مجموع جزایر خلیج‌فارس و تنگه هرمز که در حاکمیت و مالکیت ایران قرار دارند 6جزیره که خط قوسی دفاعی ایران را تشکیل می‌دهند مهم و استراتژیک و لذا از اهمیت بیشتری برخوردارند. این جزایر که عبارتنداز: ابوموسی، تنب بزرگ، هرمز، لارک، قشم و هنگام در فواصل کوتاه از یکدیگر واقع شده و خط قوسی دفاعی ایران را تشکیل می‌دهند. ابوموسی با پهنه‌ای حدود 12 کیلومتر مربع در آب‌های خلیج فارس و در  75کیلومتری بندر لنگه و 57کیلومتری خاور جزیره سیری قرار گرفته است.

تنب بزرگ با پهنه‌ای حدود  11 کیلومتر مربع در 31کیلومتری جنوب باختری جزیره قشم و در بخش شمالی خط منصف خلیج‌فارس واقع است.
تنب کوچک با پهنه‌ای حدود  2 کیلومتر مربع و در حدود   14 کیلومتری باختر جزیره تنب بزرگ و در 50کیلومتری جنوب بندر لنگه قرار دارد.

ارزش استراتژیک جزیره ابوموسی قابل‌توجه است و اهمیت ویژه‌ای دارد اما جزیره تنب بزرگ به‌دلیل فاصله بیشترش از تنگه هرمز ارزش راهبردی زیادی به‌تنهایی نداشته و فقط از نظر استراتژی آشنای ایران، حلقه‌ای پراهمیت از زنجیر (خط قوسی) دفاعی ایران در تنگه هرمز به‌شمار می‌رود. تنب کوچک از دید راهبردی به‌عنوان یک نقطه پیوندی و پشتوانه برای
تنب بزرگ دارای اهمیت است.

واقع امر این است که جزایر سه‌گانه هم از نظر استراتژیک و هم از منظر ژئوپلیتیک حائز اهمیت‌اند، چرا که صادرات نفت ایران و  80 درصد تجارت خارجی ایران از طریق خلیج‌فارس و تنگه هرمز انجام شده و علاوه بر این اساساً موقعیت جزایر تنب بزرگ و کوچک به‌نحوی است که بخش اعظمی از نفت خام مورد نیاز جهان از میان این جزایر عبور کرده و لذا کشتی‌هایی که قصد عبور از آب‌های جزایر را دارند، موظف به رعایت دستور‌العمل ایران و اجرای مفاد آن هستند. شیخ زاید آل نهیان وزیر خارجه امارات سال گذشته در اظهارنظری طرح دعوی موضوع اختلاف ایران و امارات را در دادگاه لاهه خواستار شد که جامعه بین‌الملل  وقعی به آن ننهاد.

 

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 

مثل گلدانی کـــه از پروانگـــی بویی ندارد

دم به دم می سوزم از شمعی که سوسویی ندارد

هر نفس می میرم و می کوچم از شهری که آنجا

زیر سقف ســادگی هایش پرســـتویی ندارد

پیش دردم می نشینی قصه می گویی از آدم

قصــه اویی که در آیینه مهــرویی ندارد

قصه کوه و عمو زنجیر باف و غول دریا

کودکی هایی که طعم خواب لولویی ندارد

قصــه پوشـــالی نا پهــلوانی هـــای او که

شیر بازوش اشکم و دم، یال و پهلویی ندارد

قهـرمانِ کوچه یِ ما ... راستش از تو چه پنهان

روی بازویش همین هایی که می گویی ندارد

باز با این حال او چشم و چراغ کوچه ماست

گر چه از آن روزها جز چشم بی سویی ندارد

قهــــرمانِ سـاده یِ بی ادعایِ کوچه یِ ما

دست و بازو داده در خون، زور بازویی ندارد

گل به گل گردیده ام پروانگی های تنش را

جز صدای سرفه این ویرانه کوکویی ندارد

گردبـــادِ  بی قرارِ  روزهایِ  خشم و آتش

مثـل آن دیروزهــــا دیگر هیاهویی ندارد

هر نفس می میرد و می کوچد از شهری که آنجا

زیر سقف سادگی هایش پرستویی ندارد

 

شعر از استاد محمد حسین بهرامیان

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

آمدم

چه سخت است نبودن..............

 

بزرگی روحت را میان دستانت پنهان کن.که بزرگ

بودن میان مردم کوچک سخت است

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 

سلام هموطن:

بر آن شدم تا از قوانین وضع شد در کشور و نحوه اجرای آن در

 ادارات کشور مطالبی چند را برات بنویسم .امیدوارم این قانون ها

کاربردی تر گردد .

 

لطفا ::ادامه مطلب:: را بزنید تا به اصل قوانین برای مطالعه و برداشت

دسترسی پیدا کنید.برداشت با ذکر منبع بلامانع است

باتشکر از استاد خسرو بهزادی((دامت عزه))


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 

کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.


یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد....

به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:
یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب .
کشیش پیش خود گفت :
« من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.

کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . .

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:

« خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد !

اقتباس از وبلاگ پریماه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 

سخت آشفته و غمگین بودم…

به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را…

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !


اولی کامل بود،


دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...


سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

” ما نوشتیم آقا ”


بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله


ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،کنار دیوار،

دفتری پیدا کرد ……


گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن


چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..


صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...


خجل و دل نگران، منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید


سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام"گفت : لطفی بکنید،

و حسن را بسپارید به ما ”


گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده بچه ی سر به هوا،

یا که دعوا کرده قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است

درد سختی دارد، می بریمش دکتر

با اجازه آقا …….


چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثرگشتم


منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….


من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم


عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….

او به من یاد بداد درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

***

یا چرا اصلا من عصبانی باشم

با محبت شاید،گرهی بگشایم


با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز...

با تشکر از دوست عزیزم بهرام صناعی

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 8:11 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 عشق‌ يعني‌ خويشتن‌ را نان‌ كني مهرباني‌ را چنين‌ ارزان‌ كني‌ "عشق‌ يعني‌ نان‌ ده‌ و از دين‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئين‌ مپرس‌ "هركسي‌ او را خدايش‌ جان‌ دهد آدمي‌ بايد كه‌ او را نان‌ دهد "در تنور عاشقي‌ سردي‌ مكن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردي‌ مكن‌ "لاف‌ مردي‌ مي‌زني‌ مردانه‌ باش در مسير عاشقي‌ فرزانه باش‌ "دين‌ نداري‌ مردي‌ آزاده‌ شو هرچه‌ بالا مي‌روي‌ افتاده‌ شو "در پناه‌ دين‌ دُكان داري مكن چون‌ به‌ خلوت‌ مي‌روي‌ كاري‌ مكن

باتشکر از آ.آشفته دانشجویی کامپیوتر واحد تهران شمال

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بیا وقتی برای عشق هورا می کشد.

احساس به روی عشق بغض حصرت گاز اشک آور بیاندازیم.

بیا با خود به اندیشیم اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستن.

اگر یک روز نرگس در میان چشم همگان غیبش زد.

اگر یک شب شقایق مرد تکلیف دل ما چیست؟

و من احساس سرخی می کنم چندیست.

و من از چندی پیش نزول عشق را دیدم.

چرا بعضی برای عشق دلها شان نمی لرزد.

چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟

تو گویی میوه اخلاص سشان کال است.

و چرا شغل شریف این عصر روجالیست؟

چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران صداقت نیست؟ دلالیست؟

کاش می شد لحظه ایی پرواز کرد. حلقه های تازه را آغاز کرد؟

کاش میشد خالی ار تشویش بود.برگ سبزی تحفه درویش بود.

کاش تا دل میگرفت و می شکست . عشق را هم کنارش می نشست.

کاش با هر دل دلی پیوند داشت.هر نگاه یک سبد لبخند داشت.

کاش این لبخندها پایانی نداشت.سفره های تشویش آبو نان نداشت.

کاش می شد ناز را دزدید و برد.بوسه را با غنچه هایش چید و برد.

کاش دیواری میان ما نبود.بلکه می شد انطرف تر سرود.

کاش من هم یک قناری می شدم.درتب آواز جاری می شدم.

بال در بال کبوتر می زدم.با پرستو ها هم غزل خوان می شدم.

پشت هر آواز پنهان می شدم.کاش هم رنگ تبسم می شدم.

در میان خنده ها گم میشدم.آهای مردم من غریبه ستانیم

امتداد لحظه ایی بارانیم.شهر من آن ور تر از پروانه هاست.

در حریم آبی افسانه هاست.شهر من بوی توسل میدهد.

هر که می آید به او گل میدهد.دشتهای سبزو وسعتهای ناب.

نسترن:نسرین:شقایق:آفتاب:باز این اطراف حالم را گرفت.

لحظه ی پرواز بالم را گرفت.می روم آنسو تو را پیدا کنم.

در دل آینه جایی باز کنم.

شاعر : دکتر انوشه

و با  تشکر از استاد معظم راوی این شعر

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 

ما در کشوری زندگی میکنیم که قدرت مطلق در دست زنان است و مردان ما انسانهایی منفعل

وبی اراده هستند که هیچ نقشی در هیچ جا ندارند !!!!چرا ؟؟ به دلیل اینکه :

در ایران زن اگر حجاب نداشته باشد ،مرد نمی تواند خود را کنترل... کند و منحرف می شود !

زن نباید تحصیل کند تا توازن جامعه برقرار باشد و مرد بدون منحرف شدن درس بخواند !

زن نباید شاغل باشد تا بنیاد جامعه محکم باشد و مرد منحرف نشود !

زن نباید استقلال مالی داشته باشد تا صرفه جویی در خانه باشد و هزینه ی اضافی پیش نیاید

تا مرد خانه منحرف نشود !

زن بایدلباس تیره و3 سایز بزرگتر با کفش بسته و بدون پاشنه بپوشدتا مرد منحرف نشود !

زن نباید به قهوه خانه و تریا برود وسیگار بکشد تا مرد منحرف نشود ! زن نباید با مرد

همکلام و همکلاس بشود تا مرد منحرف نشود !

زن آگر در محل کار (اگر بشود کار کرد !) با مدیر حرف بزند، ریشه ی کار فاسد میشود چون

مرد منحرف شده است !

زن به جشن و مهمانی و دکتر و .................. نرود تا مرد منحرف نشود !

زن لاک و عینک نزند چون مرد منحرف میشود و بنیان جامعه از هم می پاشد !

زن رانندگی نکند تا مرد منحرف نشود !

زن در تلویزیون هم باید کاملاً پوشیده و ساده باشد تا مرد منحرف نشود !

مانکن فروشگاه ها باید بی سرو با حجاب وبدون برجستگی باشند تا مرد منحرف نشود !

زن خبرنگاری و نویسندگی و عکاسی نکند تا دستگیر نشود و مرد منحرف نشود !

زن مهریه نگیرد تا به مرد فشار نیاید و او را طلاق بدهد و یکی دیگر بگیرد تا منحرف نشود!

زن دوچرخه سواری نکند تا مرد منحرف نشود !

با این قوانین میبینیم که مردان فاقد قدرت و اراده و فکر هستند و کشور در دست زنان است و

زنان میتوانند با کمی شل کردن گره شال خود تمام نظام اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه را

در دست بگیرند !!!!!

تبریک به قدرت بی حد و مرز زنان .......!!!.

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 

مقدمه: تبيين کلي ديدگاهها ( ماهيت قواعد حقوقي )

مهمترين ويژگي قاعده حقوقي که آن را از ساير قواعد مربوط به زندگي اجتماعي متمايز مي کند الزامي بودن آن است . همه ي ما مي دانيم که رعايت قواعد حقوقي الزامي است و انسان در زندگي اجتماعي چاره اي جز اطاعت از قانون ندارد . يکي از مسائل مورد بحث در فلسفه ي حقوق ، شناخت منشأ اعتبار و الزام قواعد حقوقي است .
چرا بايد از قانون اطاعت کرد ؟ کدام نيروي پنهاني در وراء قواعد حقوقي نهفته است که انسان را ملزم به پيروي مي کند و توجيه کننده ي الزام ناشي از آنها است ؟
اين سؤال به گونه ي ديگري نيز طرح شده است و آن اين که منشأ اعتبار و ارزش قانون چيست ؟ بر چه اساسي مي توان يک قانون را معتبر و ارزشمند دانست ؟ ملاک ارزيابي و صحت و عدم صحت يک قانون چيست ؟
براي پاسخ دادن به اين پرسش اساسي ، مکاتب مختلفي پديد آمده است که هر کدام به گونه اي به شناخت قواعد حقوقي پرداخته اند تا در پرتو شناخت ماهيت قانون و قاعده ي حقوقي بتوانند منشأ مشروعيت آن را کشف نمايند . حقيقت اين است که بدون شناخت ماهيت قضاياي حقوقي نمي توان پاسخ مناسبي براي اين سؤال اساسي پيدا کرد که منشأ مشروعيت و اعتبار قانون چيست ؟ به دنبال معلوم شدن ماهيت قانون و منشأ مشروعيت آن دو سؤال اساسي ديگر را نيز مي توان پاسخ داد يکي اين که ماهيت قانونگذاري چيست ؟ و ديگر اين که قانونگذار کيست ؟ يا چه کسي بايد باشد ؟
بنابراين ، نخست به بررسي ماهيت قواعد حقوقي مي پردازيم و ديدگاههاي مختلف در اين زمينه را بررسي مي کنيم . مکاتب و ديدگاههاي گوناگون در اين خصوص را با صرف نظر از اختلافاتي که در مسائل جزيي و کم اهميت دارند ، مي توان به سه گروه عمده تقسيم کرد :
ديدگاه اول ؛ ديدگاه مکاتبي است که براي قوانين حقوقي ، نوعي واقعيت عيني قائل هستند و قوانين را حاکي از يک سلسله واقعيات نفس الامري مي دانند و بر همين اساس حقوق را از علوم حقيقي که وظيفه اي جز کشف واقع ندارند مي دانند . بر اساس اين ديدگاه همان گونه که قوانين طبيعي و رياضي داراي واقعيتي عيني هستند و از واقعيتهايي حکايت مي کنند که انسان در مسير زندگي از آنها استفاده مي کند ، قوانين حقوقي نيز کاشف از واقعيتهايي هستند که بايد در تنظيم روابط اجتماعي از آنها بهره گرفت . بنابراين ، مفاد قضاياي حقوقي ، اخبار از واقع است . طرفداران اين ديدگاه خود به سه گروه تقسيم مي شوند :
گروه اول واقعيت مکشوف به وسيله ي قانون را واقعيتي طبيعي و فطري مي دانند مانند ساير واقعيتهاي طبيعي .گروه دوم واقعيت مکشوف را واقعيت عقلي از نوع احکام عقل عملي مي دانند و گروه سوم برخي از قائلين به حقوق الهي هستند که به تلفيق حقوق طبيعي و حقوق عقلي و بعضي از اصول عقايد اديان الهي اقدام نموده اند . (1)
بر اساس ديدگاه طرفداران حقوق طبيعي و عقلي که قانون را به نوعي با واقعيت عيني مرتبط مي دانند اعتبار و مشروعيت قانون ، ذاتي آن مي باشد و قابل جعل از سوي کسي نيست همان گونه که قوانين طبيعي و رياضي اعتبار ذاتي دارند و از جانب کسي قابل وضع نيستند . اساسا اعتبار هر حکم تکويني و حقيقي وابسته به واقعيت است ؛ اگر عالم واقع را به درستي نشان دهد معتبر و صحيح است و اگر مطابق با امور عيني خارجي نيست بي اعتبار و نا صحيح خواهد بود . بنابراين احکام حقوقي هم که احکام تکويني و حقيقي هستند اگر حکايت از واقع مي کنند صحيح و الا نا صحيح و بي اعتبار هستند .
با روشن شدن ماهيت قانون و منشأ اعتبار آن از اين ديدگاه طبعا حقيقت قانونگذاري نيز معلوم مي شود ، چه اين که قانونگذاري در خصوص احکام و قوانين مبتني بر واقعيات چيزي جز کشف قانون نخواهد بود و قانونگذار نيز کسي است که بتواند اين قوانين را کشف و ارائه نمايد . (2)
ديدگاه دوم ؛ ديدگاه مکاتبي است که معتقدند قوانين حقوقي را به هيچ وجه نبايد مانند قوانين طبيعي يا عقلي دانست زيرا قوانين حقوقي هيچ واقعيتي ، در وراء خود ندارند ، واقعيت آنها همين واقعيت جعلي و اعتباري و وضعي است که قانونگذار به آنها مي بخشد قبل از آن که قانونگذار قانوني را وضع کند از هيچ واقعيتي برخوردار نيست و پس از وضع نيز قابل نسخ است و اگر نسخ شد يکسره از بين مي رود و هيچ اعتبار و ارزشي نخواهد داشت . بنابراين قوام و هستي قوانين حقوقي تنها به اعتبار و وضع است .
طرفداران اين ديدگاه نيز در مورد اين که حق وضع و اعتبار بخشيدن به قانون از آن کيست با هم اختلاف نظرهايي دارند که خود موجب پديد آمدن مکاتبي در ميان آنها شده است . که مهم ترين آنها مکتب تاريخي حقوق و مکتب پوزيتيويستي حقوق است .
بر اساس اين ديدگاه اعتبار و مشروعيت قانون ، ناشي از وضع آن توسط مقام صلاحيتدار است و اين مقام صلاحيتدار از ديدگاه طرفداران حقوق الهي خداوند متعال است و از ديدگاه مکاتب تاريخي و پوزيتيويستي مردم هستند. اگر مردم قانوني را پذيرفتند ، به سبب همان پذيرش معتبر مي شود و اگر قانوني با خواسته مردم موافقت نداشت فاقد اعتبار و ارزش است ؛ و به تعبير ديگر ، مقبوليت قانون عين مشروعيت آن است . البته مراد از مردم در اين جا کل جامعه يا گروه خاص يا حتي يک نفر مي تواند باشد .ديدگاه سوم ؛ در قبال اين دو ديدگاه ، ديدگاه ديگري وجود دارد که نه به طور کلي مخالف دو ديدگاه قبل است و نه مطابق با آنها . به اين معنا که قانون را نه واقعيت محض مي داند که قابل جعل نيست نه اعتبار صرف مي داند که بي ارتباط با واقعيت باشد بلکه آن را آميزه اي از واقعيت و جعل مي داند و براي آن ماهيتي دوگانه قائل است . اصولا هر نظام حقوقي از يک رشته مفاهيم اعتباري فراهم مي آيد که اعتبار کننده ي بشري يا فوق بشري دارد اما نکته مهم اين است که قبل از اعتبار يافتن قانون ، واقعيتهايي وجود دارند که بايد مورد توجه قرار گيرند و آن واقعيتها همان ملاک هاي واقعي احکام و مقررات هستند که گاهي به آنها احکام شأني گفته مي شود و فعليت يافتن آنها به انشاء و اعتبار آنهاست .
توضيحات بيشتر در خصوص اين ديدگاه در مکتب حقوقي اسلام خواهد آمد .
بنابراين معلوم شد که سه گرايش عمده در مکاتب حقوقي وجود دارد و ما در گرايش اول مکتب حقوق طبيعي و در گرايش دوم مکتب پوزيتيويستي حقوق و در گرايش سوم عمدتا مکتب حقوقي اسلام را مورد مطالعه قرار خواهيم داد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 


در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان

وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش

آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين

آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان

نداشت.

مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم

داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى

از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود.

هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي

جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى

 

بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم

به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.امسال که دوباره تدى در

کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده

تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس

نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 درود آفریدگار بر شما

سلام به تو که بنده خوب خدا در روی زمین هستی

آرزویم برای تو و هرکی که دوستش داری اینه که همواره در کارهایت پیروز

باشید.

اکنون که این مطلب را مینویسم ترم سوم حقوق قضایی در دانشگاه جزیره

هرمز هستم و بی نهایت در این کار مبتدی ام.

از اینکه زحمت کشیدی و به وبلاگ من سر زدی سپاسگذارم.

یکی از دوستانم که امیدوارم همیشه تبسم بر روی لبش نمایان باشد و

طوفان مشکلات از او بگریزد و باران رحمت در زندگیش جاری باشد به من توصیه کرد در

ابتدای هر مطلب خلاصه همان مطلب را برای خوانندگانی که شاید به نوعی علاقمند به مباحث

حقوقی نیستند  و فرصت یا به قول خودمان حوصله خواندن کل مطلب را ندارند بگذارم .

از این رو تصمیم گرفتم که به این امر احتمام ورزیده و این پیشنهاد سازنده را محقق نمیایم.

مطالبی که در قسمت(( ادامه مطلب)) ملاحظه  می فرمایید خلاصه و چیکده  مشکلات و معضلاتی است در جامعه

ما گریبانگیر آن دسته از عزیزانی که در امر ورزش فعالیت دارند ولی در خصوص نگاه قانون

و یا تخلفات ورزشی اطلاعاتی ندارد می باشد.امیدوارم تونسته باشم کمی از مشکلات و مباحث

قابل بحث ورزش کشور عزیزمان ایران را مطرح کرده و فرزند شایسته و لایقی برای کشور

 عزیزم ایران باشم.

به امید سازندگی و به پیروزی ملت ایران در تمام عرصه های جهانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

فصل اول


زنان وقصاص در فقه شیعه


قصاص نفس


1- از نگاه فقها


فقهای شیعه در این موضوع که قصاص مرد در برابر کشتن زن مشروط


به پرداخت نصف دیه به بستگان مرد است ، با یکدیگر اتفاق نظر دارند


و هیچ قول مخالفی از ایشان در این زمینه نقل نشده است .


برای آشنایی با نظر فقهای امامیه ، اعم از متقدمان و متاخران ،


بخشهایی از کلمات ایشان را در موضوع محل بحث نقل می کنیم :


فقیه و محدث بزرگ طایفه امامیه ، شیخ صدوق (م 381 ق)، در این


زمینه می گوید :


اگر مردی از روی عمد زنی را به قتل رساند ، بستگان زن می توانند


مرد را به قتل برسانند و نصف دیه را به بستگان او بپردازند و یا اینکه


پنج هزار درهم از او بگیرند . شیخ مفید ( 336-413 ق) نیز در این زمینه


چنین اظهار نظر می کند : اگر مردی از روی عمد زنی را به قتل رساند


، و بستگان زن دریافت دیه را انتخاب کنند ، بر قاتل است که در صورت


پذیرش این انتخاب ، پنجاه شتر ، اگر از شتردارن باشد و یا پانصد گوسفند


و یا صد گاو یا صد حله و یا پانصد دینار و یا پنج هزار درهم خالص ، به آنها


بپردازد ، زیرا دیه زن نصف دیه مرد است . اما اگر بستگان زن قصاص را


انتخاب کنند می توانند با پرداخت نصف دیه به بستگان کسی که قصاص


می شود به این عمل مبادرت ورزند. واگر این کار را نکنند حق مبادرت به


قصاص را ندارند .


شیخ طوسی در کتاب الخلاف مشروط بودن قصاص مرد در برابر زن ،


به پرداخت فاضل دیه را امری اجماعی دانسته و می گوید : مرد در برابر


زن کشته می شود مشروط به آنکه بستگان زن افزونی دیه را ، که آن


پنج هزار درهم است ، برگردانند . عطا نیز همین را گفته است ، البته


با این تفاوت که او (افزونی دیه را ) شش هزار درهم گفته است .


از حسن بصری نیز این مطلب روایت شده ، که او هم آن را از علی ،


علیه السلام ، نقل کرده است .


دلیل آنچه گذشت اجماع ( طایفه شیعه ) و روایتهای آنان است .


همچنین این سخن خدای تعالی : " زن در برابر زن " دلالت دارد که مرد


در برابر زن کشته نمی شود .


فقهای متاخر شیعه نیز چون قدمای ایشان ، قصاص مرد در مقابل کشتن


زن را مقید به پرداخت نصف دیه از سوی بستگان زن دانسته اند .


فاضل هندی (م1137ق) نیز در کشف اللثام در این باره می گوید :


مرد آزاد در برابر زن آزاد کشته می شود ، البته بعد از آنکه تفاوت دیه اش


، که آن نصف دیه است ، به او برگردانده شد . دلیل این قول اجماع و


نصوص (روایات) است . اگر ولی زن از برگرداندن تفاوت دیه خودداری کند


و یا توان پرداخت آن را نداشته باشد ، قول نزدیکتر به (صواب) این است


که او می تواند دیه زن آزاد را از قاتل مطالبه کند ، اگر چه او راضی نباشد .


زیرا در هیچ صورت نباید خونی به هدر رود ، و در اینجا هم قصاص و هم


ترک آن موجب هدر رفتن خون می شود . به این بیان که اولی (قصاص)


موجب هدر رفتن نصف خون قاتل و دومی (ترک قصاص) موجب هدر رفتن


تمام خون مقتول می شود . البته این احتمال هم هست که بگوییم


(در صورت خودداری و یا ناتوانی ولی زن از پرداخت تفاوت دیه) او هیچ


حقی ندارد . زیرا اصل در این گونه جنایت ها (عمدی) قصاص است و


دیه تنها براساس سازش و توافق (جانی و اولیای دم) ثابت می شود .


شیخ محمدحسن نجفی (م1266ق) مولف جواهرکلام نیز درباره قصاص


مرد در برابر کشتن زن می گوید :


اگر مرد آزادی مرد آزاد دیگری را به قتل برساند ، قصاص می شود .


براین موضوع کتاب ، سنت ، اجماع (با هر دو نوع آن ) دلالت دارند ،


بلکه می توان گفت این موضوع به حکم ضرورت ثابت است .


همچنین اگر مرد آزادی زن آزادی را به قتل برساند ، قصاص می شود ،


البته با پرداخت نصف دیه مرد . در این موضوع هیچ اختلافی وجود ندارد ،


بلکه هر دو نوع اجماع در اینجا اقامه شده است به علاوه نصوص مستفیض


و یا متواتری که پیش از این به بعضی از آنها اشاره شد بر این موضوع


دلالت دارند .


با تشکر از راهنمایی های استاد شوری (دامت عزه) دانشجوی دکترای حقوق


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

2- بررسی دلایل

از بررسی کلمات فقهای شیعه چنین به دست می آید که عمده ترین


دلایل ایشان برلزوم پرداخت فاضل دیه در مواردی که مردی در برابر کشتن


زنی قصاص می شود ، عبارتند از :


1- روایات (سنت) ، 2- اجماع فقها


و در این زمینه کمتر به قرآن استناد شده است . اما از آنجا که در کلمات


فقهای اهل سنت معتقد به عدم لزوم پرداخت فاضل دیه هستند ،


آیات قرآن به دفعات مورد استناد قرار گرفته اند ، در اینجا ابتدا آیات مربوط


به قصاص را مورد بررسی قرار می دهیم تا روشن شود ، آیا آنچه آنها


ادعا کرده اند از این آیات قابل استفاده است یا خیر ؟

بنابراین در آغاز بررسی دلایل فقهای شیعه بر موضوع یاد شده ، به اجمال


به برسی دیدگاه فقها و مفسران امامیه در زمینه آیات قصاص می پردازیم .


الف) قرآن


1- آیه 178 سوره بقره


سیا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی ، الحر بالحر و العبد


بالعبد و النثی بالانثی ...ای کسانی که ایمان آورده اید ، قصاص کشته


شدگان بر شما واجب گردید ، آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده و زن


در برابر زن ... امین الاسلام طبرسی (468-548ق) در تفسیر مجمع البیان


در شان نزول این آیه می گوید :


این آیه در مورد دو قبیله از قبایل عرب نازل شده است ، که یکی از آنها


خود را نسبت به دیگری برتر می دانست و به همین خاطر زنانشان را بدون


مهریه به ازدواج دیگری در می آورند و سوگند خورده بودند که :


در برابر هر بنده ای از ما مرد آزادی از آنها ، در برابر هر زن از ما ، مردی


از ایشان ، و در برابر هر مرد از ما دو مرد از ایشان را به قتل می رسانیم .


و (دیه) جراحات خود را دو برابر (دیه) جراحات آنان قرار داده بودند .


تا اینکه اسلام آمد و خداوند این آیه را نازل فرمود . صاحب مجمع البیان


در بیان معنای آیه به حدیثی از امام صادق ، علیه السلام ، اشاره کرده و


می فرماید : امام صادق (ع) فرمود : اگر مردی زنی را به قتل رساند


و بستگان مقتول خواستند که مرد را بکشند ، می بایست نصف دیه او


را به خانواده اش پرداخت کنند . و این همان حقیقت برابری (در قصاص) است


. زیرا جان زن با جان مرد برابر نیست ، بلکه جان او نصف جان مرد است .


بنابراین هنگامی که جان کاملی در برابر جان ناقصی گرفته می شود ،


واجب است که تفاوت میان آنها برگردانده شود . طبری نیز در تفسیر خود


مشابه همین روایت را از امام علی ، علیه السلام ، نقل کرده است .


یکی از مباحثی که در مورد آیه یاد شده مطرح است ، این است که آیا از


مفهوم آیه می توان استفاده کرد که بنده در برابر آزاد ، مرد در برابر زن


و یا زن در برابر مرد کشته نمی شود ، یا خیر ؟ پاسخ فقهای شیعه به


این پرسش در مجموع بر دو گونه بوده است ، برخی بدین گونه پاسخ


داده اند که چنین مفهومی اصلاً از این آیه استفاده نمی شود . و برخی


بدین صورت که : اگر چه در ظاهر ، از این آیه چنین مفهومی استفاده


می شود ، اما ما با توجه به دلایل دیگری چون اجماع فقها از آن دست


می کشیم .در اینجا به برخی از عبارتهایی که فقهای شیعه در این


زمینه ابراز داشته اند ، اشاره می کنیم :


قطب راوندی (م 573ق) در این باره می گوید :


کشتن بنده در برابر شخص آزاد و کشتن زن در برابر مرد به اجماع (فقها)


جایز است ... اما سخن خدای تعالی در این آیه : آزاد در برابر آزاد ، بنده


در برابر بنده و زن در برابر زن . مخالفتی با این موضوع ندارد ، زیرا خداوند تعالی


نفرمود : زن در برابر مرد و یا بنده در برابر شخص آزاد کشته نمی شود .


مرحوم مقدس اردبیلی نیز این موضوع را مورد توجه قرار داده و می گوید :


هدف آیه از اینکه می گوید : آزاد در برابر آزاد ، بنده در برابر بنده ، و زن


در برابر زن . تنها نفی برتری آن قبایل نسبت به یکدیگر و بر حذر داشتن


آنها از اینکه دو نفر را در برابر یک نفر و یا فرد آزادی از غیر خودشان به


قتل برسانند ، بوده و نظری به صورت عکس موارد یاد شده نداشته است .


و همین مقدار دلالت ، برای اینکه مفهوم آیه را ، بر فرض وجود آن ، از حجیت


بیندازد کفایت می کند ، زیرا تخصیص (با این وجود) لغو نمی شود ، اگر چه


فایده آن نفی حکم از آنچه که ذکر نشده باشد . اما بعد از همه این مطالب


، بعید نیست که بگوییم : مفهوم آیه بر این موضوع


(صورت عکس موارد یاد شده ) دلالت می کند و فی الجمله هم در اینجا


معتبر است . اما اینکه می توان بنده را در برابر آزاد و یا زن را در برابر مرد


به قتل رساند ، به طریق اولی از آیه استفاده می شود .


حاصل عبارت بالا این است که مرحوم مقدس اردبیلی در پاسخ پرسش


یاد شده ابتدا چنین ابراز داشته که چون هدف از آیه مذبور تنها نفی


برتری جویی افراد در قصاص بوده است ، بنابراین حتی اگر بپذیریم که این


آیه مفهوم دارد در اینجا این مفهوم حجیت نداشته و نمی توان از آن


استفاده کرد که بنده در برابر آزاد و یا زن در برابر مرد قصاص نمی شود .


اما ایشان در ادامه کلام ، پرسش مزبور را به گونه ای دیگر پاسخ داده


و گفته است : اگر چه از مفهوم آیه چنین چیزی استفاده می شود و


این مفهوم هم اعتبار دارد ، اما ما جواز قتل بنده در برابر آزاد و یا زن


در برابر مرد را ، به طریق اولی از آیه استفاده می کنیم .


فقیه یاد شده در ادامه موضوع قصاص مرد در برابر زن را مورد توجه قرار


داده و می فرماید :


اما اینکه می توان مرد را در برابر زن به قتل رساند ، فقهای امامیه ، از


دلیل دیگری که آن روایات ، بلکه اجماع ایشان است , استفاده کرده اند .


پس مفهوم آیه با این دلیل تخصیص می خورد . در هر حال در اینجا مفهوم


حجت است ، اما چون دلیل قوی تری که بیان کردیم ، در اینجا وجود دارد


، از آن صرف نظر می کنیم .


بنابراین به نظر مرحوم مقدس اردبیلی اگر چه مفهوم و الانثی بالانثی این


است که مرد در برابر زن کشته نمی شود اما بدلیل وجود روایات و اجماع


فقها از این مفهوم صرف نظر می کنیم .


با تشکر از راهنمایی های استاد شوری (دامت عزه) دانشجوی دکترای حقوق


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |


بندهایی از قانون اساسی ایران، یعنی چند لطيفه سی ساله

 

اصل پنجاه و ششم قانون اساسي: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن

خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم

ساخته است و هيچ‌كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب

كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد

اصل نهم: در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و

تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه

دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام

استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و

نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند و هيچ

مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور

آزادي‌هاي مشروع را هر چند يا وضع قوانين و مقررات سلب کند

اصل بيست سوم: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ‌كس را نمي‌توان به

صرف داشتن عقيده‌اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد

اصل بيست و چهارم: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه

مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون

معين مي‌كند

اصل بيست و پنجم: بازرسي و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش كردن

مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم

مخابره و نرساندن آنها،‌استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع

است مگر به حكم قانون

اصل سي و دوم: هيچ‌كس را نمي‌توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي

كه قانون معين مي‌كند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر

دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت

 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و

مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل

طبق قانون مجازات مي‌شود

اصل سي و هشتم: هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار براي كسب اطلاع

ممنوع است. اجبار شخص به شهادت،اقرار يا سوگند مجاز نيست و

 چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف

از اين اصل قانون مجازات مي‌شود

اصل سي و ششم: حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه

صالح و به موجب قانون باشد

اصل سي و پنجم: در همه دادگاه‌ها طرفين دعوي حق دارند براي خود

وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد

براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد

اصل يكصد و شصت‌و هشتم: رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي

علني‌است و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت

مي‌گيرد. نحوه انتخاب شرايط، اختيارات هيات منصفه و تعريف جرم

 سياسي را قانون براساس موازين اسلامي معين مي‌كند

اصل بيست و هفتم: تشكيل اجتماعات وراهپيمايي‌ها، بدون حمل سلاح،

به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |


طولانیه، ولی قول میدم اگه تا آخرش بخونین پشیمون نمی شین
 

توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی
 
سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از
 
جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما
 
رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین
 
بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و
 
اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و
 
هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه
 
ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر
 
نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود.
 
به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات
 
ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به
 
اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد.

کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون
 
دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی
 
مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره
 
ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :

راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست
 
بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان
 
خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد
 
دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون
 
وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !

مسافر : نوش جونش !

راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟

مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده

راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما
 
بوده ؟

مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل
 
شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از
 
اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟

راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک
 
باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه
 
آبم روش !

مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ...

راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم
 
بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟

مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده
 
عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود
 
برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست
 
میکنی ...

راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !

مسافر : (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم
 
وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما
 
که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی
 
هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند
 
عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها
 
تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو
 
در مقیاس بالاتر.

راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...

مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد :
 
دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد
 
از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که
 
انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی
 
اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک
 
رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک
 
جرات همچین خلافی رو نداشته باشه

راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی
 
سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !

من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق
 
قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم
 
پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50
 
تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه
 
سکه 50 تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000
 
تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند و گفت : به
 
سلامت !همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه
 
آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم
 
گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم
 
یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ...

 
 
ژاپن ساخته شد بعد از سونامی اما آبادان و خرمشهر
 
هنوز آب خوردن ندارن.............
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

 

ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در

دل حس میشوند.لطفا به اینماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه

کنید.اومیگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست

 که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست

دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با

من لذت خواهدبرد.زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او

بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های

زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم

به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون

برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود

که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد

میدانست.به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر

ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت

خواهد برد.آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم.

وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی

بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود

و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با

چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار

ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون

میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند. ما به رستورانی رفتیم که هر

چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود

که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی

رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم ا

نداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من

نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به

رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم

که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من

این لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم،

هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری

بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.وقتی او را به

خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا

دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید

که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب

گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم. چند روز بعد مادر م در اثر

یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که

بتوانم کاری کنم.کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از

رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم

رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق

شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر

پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی

فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم

پسرم.


در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد

 که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و

زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم. هیچ

چیز در زندگی مهمتر از خدا و خانواده نیست.زمانی که

شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز

نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.این

متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند

بفرستید. به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا

به سن گذاشته. امروز بهتر از دیروز و فرداست

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

برخی قوانین مربوط به احکام دزدی

اگر کسی شخصی را متهم کند و متهم شده به رودخانه برود و در آب غرق شود، اتهام درست بوده و اتهام زننده خانهٔ متهم را صاحب می‌شود. اگر رودخانه بی گناهی متهم را ثابت کند و او بدون آسیب بیرون بیاید، اتهام زننده به مرگ محکوم است و متهم خانهٔ اتهام زننده را صاحب می‌شود. اگر شخصی اتهام جرمی را نزد بزرگان (پیران) بیاورد و نتواند اثبات کند، اگر اتهام جرم بزرگ باشد مجازات او مرگ است.

اگر شخصی چیزی را از معبد یا دربار بدزدد هم دزد و هم دریافت کنندهٔ جنس محکوم به مرگ هستند.

اگر کسی از پسر یا بردهٔ مرد دیگری بدون شاهد یا قرار داد چیزی بخرد، طلا یا نقره، بردهٔ مرد یا زن، گوسفند یا گاو، خر … فرد خریدار در حکم دزد است و به مرگ محکوم است.

اگر کسی گله یا گوسفند یا خوک یا بزی بدزدد و آن متعلق به خدا یا دربار باشد باید ۳۰ فولد بپردازد.

اگر متعلق به مرد آزاد دیگری باشد باید ۱۰ فولد بپردازد و اگر چیزی برای پرداخت ندارد به مرگ محکوم است.

اگر کسی جنسی را از دست بدهد و آنرا در مالکیت دیگری بیابد و این شخص ادعا مند که آنرا از بازرگانی و در برابر شاهدانی خریده. و صاحب مال نیز ادعا کند که شاهدانی دارد که شهادت دهند این جنس از آن اوست، انگاه باید خریدار تاجر و شاهدان خود و مالک نیز شاهدان خود را بیاورد و قاضی شهادت آنها را بیازماید. در اینصورت تاجر دزد به حساب می‌آید و به مرگ محکوم است.

اگر خریدار تاجر و شاهدان را نیاورد و مالک شاهد بیاورد، خریدار دزد است و به مرگ محکوم.

اگر مالک شاهدی نیاورد در آنصورت او بدکار است و به مرگ محکوم.

اگر شاهدان در دسترس نباشند، قاضی فرجهٔ شش ماهه‌ای می‌دهد و اگر در آن ۶ ماه نیز شاهدان نیایند، فرد بدکار است و باید جریمه بپردازد.

اگر کسی بردهٔ مرد یا زنی از دربار یا از مرد آزاد دیگری را در خارج از دروازهٔ شهر بگیرد، او به مرگ محکوم است.

اگر بردهٔ مرد یا زن فراری از دربار یا متعلق به مرد آزاد دیگری به خانهٔ کسی بروند و او آنرا به مجل اعلان عمومی نیاورد رییس خانه به مرگ محکوم است.

اگر کسی بردهٔ مرد یا زنی را در مناطق بیابد و آنرا به صاحبش برگرداند صاحب برده باید دو شکل نقره به فرد بپردازد.

اگر برده از گفتن نام صاحب خود خودداری کند باید آنرا به قصر آورند و جستجوی بیشتری شود تا او را به صاحبش باز گردانند.

اگر کسی سوراخی به خانه‌ای حفر کند (برای دزدی) شخص در برابر همان سوراخ باید کشته و دفن شود.

اگر از کسی دزدی شد و دزد گرفته نشد او باید با سوگند آنچه از او دزدیده شده را بیان کند و جامعه یا آنکه در محدودهٔ قدرت او این دزدی رخ داده باید دزدی را جبران کند.

اگر شخصی دزدیده شد، جامعه باید یک مینا نقره به بازماتندگان شخص بپردازد.

اگر آتش خانه‌ای را ویران می ساخت و کسی که آمده بود آتش را خاموش کند چشم به مال صاحبخانه داشت و آن مال را تصرف کرد باید خود در آتش افکنده شود.

اگر سردسته یا سرباز معمولی ای که باید به فرمان شاه به جنگ می‌رفت، سربازی را اجیر کند تا به جای او به جنگ رود، اگر از پرداخت خودداری کند آن سردسته/سرباز به مرگ محکوم است و فرد اجیر خانهٔ او را صاحب می‌شود.

اگر شخصی مزرعهٔ خود را به نرخ مشخصی اجاره داد و پول را دریافت کرد ولی هوای بد محصول را از میان برد خسارت بر عهدهٔ کشاورز است.

اگر کشاورز به دلیل ناموفقیت در سال نخست کشت را به دیگری بسپارد، مالک نمی‌تواند ایرادی بگیرد و مطابق قرارداد سهمش را دز پایان دریافت می‌کند..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

فهمید دارم حسرتی، داغی، غمــی فهـمید

از حجــم اقیــانوس دردم شبنــــــمی فهمید

 

می گفت یک جــایی دلم دنبال آهویی است

فــال مــرا فــهمی نفــهمی مبهــمی فـهـمید

 

این کـولی زیبــا دو مــاه از ســـال می آمد

وقـتی کــه می آمد تمــام کــوچه می فهمید

 

اوداشـت هفـــده سـال- یا کمــتر- نمی دانم

مـی شد از آن رخسـار زرد گنــدمی فهمید

 

امسـال هــم وقتـی که آمد شهــر غـوغا شد

امسـال هــم وقتـی کــه آمـد عالــمی فهمید:

 

مـو فالـگیرم... اومدم فالت بگــیرم.... هـا

فهــمـید دارم اضـطرابی ، ماتـمـی  فهــمید

 

دستــم به دستـش دادم و از تب ،تب سردم

بی آنکـه هـذیان بشـنود از مـن کمی فهمید

 

بخـتت بلـنده... ها گلو! چشمون دشمن کور

راز تــونـه گـفــتـم  پریـنــو آدمــی  فـهـمید

 

هی گـفت از هـر در سخـن، از آب و آیینه

از مهـره  مار و طلسم و هر چه می فهمید

 

بـا اینهـمـه او کــولی خــوبی نخــواهـد شـد

هـرچـند از باران چشـمـم  نـم نـمی  فهمـید

 

مــی خـــوانــد از آیـیـــنه راز مــاه را امـا

یک عمـــر من آواره اش بودم، نمی فهمید

 

                                             شعر از استاد بهرامیان

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

                  یکی بود یکی نبود

 

اومدم هتل محل اقامتمون استادم گفت یه خانمی هست که

تو رو می شناسه و دوست داره تو رو از نزدیک

 

ببینه ..........

خلاصه رفتم دیدنش و دیدم خانمی با وقار و بسیار شیوا

سخن در برابرم نشسته اما چهار تا گل و غنچه دور و

برش نشستن توی اون گلستان غنچه زیبایی نظرم رو جلب

 

کرد

من که داشتم برای مسابقات آسیایی مالزی آماده میشدم

دیگه نتونستم تمرین بکنم و یک دل نه صد دل دیوانه و

مجنون شدم و مانند شهر ویرانه ایی گوشه گیر

 

شد...........

 

حالا شما دنبالشو تا آخرش بنویسید به بهترین نفر

جوایز نفیسی به قید قرعه از جمله چندین سفر کره ماه

و مریخ تعلق میگیرد.

اینو  بگم هرکی نهایت واقعی تری و قشنگ تری برای این

داستان بنویسه خدایش جایزه داره

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

قبله کمی متمایل به آن طرف

پیشنماز

آمد درست زیر شبستان گل نشست

دربین آن جماعت مغرور شب پرست

یک تکه آفتاب نه یک تکه از بهشت...

حالا درست پشت سر من نشسته است

"چادر نماز گل گلی انداخته به سر"

افتاده از بهشت بر این ارتفاع پس                            

این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست            

این چندمین ردیف نمازی خیا لی است

گلدسته اذان و من های های های

الله اکبر و انا فی کلِّ واد ... مست

سُبحانَ مَنْ یُمیت ُ و یُحیــــــــی و لا ا له

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خَذ ا لعهــــد فی ا لست

سُبحان ربِّ هر چه دلم را ز من برید

سُبحان ربِّ هر چه دلم را ز من گســــست

یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم)

(او فکر می کنیم در این پرده مانده است
 
.................................................

سارا سلام... اشهد ان لا ا له ... تو

با چشمهای سرمه ای... ان لا ا له ...مست

دل می بری که...  حیّ علی ... های های های

" هر جا که هست پرتو روی حبیب هست"

بالا بلند! عقد تو را با لبان من

آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست

باران جل جل شب خرداد توی پارک

مهرت همان شب.. اشهد ان...دردلم نشست

آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پرید

نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

سبحانَ مَنْ یُمیت ُ و یُحیــــــــی و لا ا له

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خذ ا لعهــــد فی ا لست
 
سبحان ربِّ هر چه دلم را ز من برید

سبحان ربِّ هر چه دلم را ز من گســــست

سُبحان ربی ا لـْـ ... من و سارا .. بحمده

سُبحان ربی ا لــْ ... من و سارا دلش شکست

سُبحان ربی ا لـْـ ... من و سارا به هم رسیــ...

سُبحانَ تا به کی من و او دست روی دست؟

زخمم دوباره وا شد و  ایاکَ نستعین

تا اهدنا ا لصـْ ... سرای تو راهی نمانده است

یک پرده باز بین من و او کشیده اند)

( سارا گمانم آن طرف پرده مانده است

 شعر از استاد بهرامیان شاعر معاصر

به توصیه استاد س-زرنگاری((دامت عزه))

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

                                     

چرا کتاب آسمانی حضرت موسی (ع) و عیسی(‌ع) را تورات و انجیل

نام نهاده‌اند؟


"تورات‌" در اصل یک لغت "عبری‌"، و به معنای "قانون‌"، "شریعت‌"،

"تعالیم‌" و...می‌باشد.( التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‌، حسن

المصطفوی‌، ج 1، ص 403، مؤسسة الطباعة و النشر وزارة الثقافة

والارشاد الاسلامی‌. )

از آن جا که کتاب آسمانی حضرت موسی‌(ع) نیز مشتمل بر قوانین

و تعالیم الهی بوده‌، و بیانگر شریعت آن حضرت است‌، لذا به آن

"تورات‌" گفته شده است‌.

"انجیل‌" در اصل کلمه "یونانی‌" و به معنای "بشارت‌" است و چون

کتاب آسمانی حضرت عیسی‌(ع) به سعادت‌، بهشت و خیر دنیا و

آخرت بشارت داده است‌، به آن "انجیل‌" (یعنی بشارت و مژده‌)

گفته شده است‌(همان‌، ص 158. ) افزون بر آن این کتاب آسمانی

بعد از حضرت عیسی‌(ع) بشارت و مژدة ظهور پیامبر خاتم‌را داده

است‌. ضمناً تذکر این نکته ضروری است که قرآن موجود در دست

ما، همان قرآن اصلی و کلام خداست که بر پیامبر گرانقد  نازل‌، و زیر

نظر آن حضرت جمع‌آوری و به صورت کتاب درآمده‌، و بدون کم و زیاد

به دست ما رسیده است‌; زیرا نگهبانی از آن را خود خداوند متعال به

عهده گرفته است‌; "إنّا نحن نزّلنا الذّکر و إنّا له لحَفظون‌; (حجر، 9) ما

قرآن را نازل کردیم و به طور قطع نگه‌دار و حافظ آنیم‌.

" ولی تورات و انجیل فعلی این گونه نیستند. شواهد تاریخی و ادلة

دیگر نشان می‌دهد که تورات و انجیل اصلی از بین رفته و فقط

قسمتهایی از آن دو کتاب آسمانی را پیروان حضرت موسی و

عیسی‌مدتها بعد از وفات آنها نوشته‌اند که آن هم متأسفانه با

خرافات فراوان آمیخته شده است‌; بنابراین‌، تورات و انجیل فعلی

مجموعة کتب تاریخی است که به وسیلة یهودیان و مسیحیان

نوشته شده‌; نه اینکه کتاب آسمانی حضرت موسی و عیسی

باشند.( تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 2، ص 421

 ـ 425، دارالکتب الاسلامیة‌. ) 1.

"زبور" نام کتاب آسمان حضرت داوود(ع) است که نام آن در آیة 163

سورة نسأ و 106 انبیا و 55 بنی‌اسرائیل آمده است‌. برای زبور چند

معنا بیان کرده‌اند که از آن جمله است‌: الف‌. هر کتابی که دارای

نوشته‌ای محکم باشد; ب‌. هر کتاب آسمانی که وقوف و احاطه بر

آن دشوار باشد; ج‌. نام کتابی است که فقط دارای احکام عقلی

باشد و از احکام شرعی سخن نگوید. از آن جا که در حال حاضر،

اثری از "زبور" حضرت داوود(ع) در میان نیست ـ البته به جز کتابی

که هم اکنون در انجیل وجود دارد به نام "زبور" یا "مزامیر" خوانده

می‌شود و به داوود(ع) نسبت داده شده است که بر اثر تحریف

انجیل نمی‌توان زبور موجود در آن را به پیامبر الهی نسبت داد ـ به

همین جهت نمی‌توان دربارة علت نام‌گذاری آن نظر قطعی داد. البته

با توجه به معنای لغوی که اهل لغت برای زبور ذکر کرده‌اند، ممکن

است چنین نتیجه بگیریم از آن جا که کتاب حضرت داوود(ع) دارای

متنی مستحکم و دشوار بوده و دارای احکام شرعی هم نبوده

است و در آن به احکام و مسائلی عقلی پرداخته شده بود، "زبور"

نامیده شده است‌.( مفردات الفاظ قرآن‌، راغب اصفهانی‌، ص 377،

نشر دارالقلم‌، دمشق / قصص قرآن‌، صدرالدین بلاغی‌، ص 374 و 375

، نشر امیرکبیر. ) 2.

صحف‌: "صحف‌" در قرآن کریم‌، به حضرت ابراهیم و موسی‌: نسبت

داده شده است‌. (نجم‌، 36); (اعلی‌، 19) صحف جمع "صحیفه‌"

است که در قرآن‌، به معنای لوح و یا صفحه‌ای است که چیزی بر آن

می‌نویسند. شاید به این جهت که آن چه بر ایشان نازل می‌شده

است‌، در الواح و صفحات جداگانه نوشته شده بوده و هر کدام از

دیگری مجزّا بوده‌، آن را صحف نامیده باشند، چنان‌که در روایتی از

پیامبر وارد شده است که فرمود: "بر ابراهیم ده کتاب نازل شده

است‌."( تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 26، ص 406

، نشر دارالکتب الاسلامیة‌. 


                    

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط بوکسور آبادانی |

مطالب قدیمی‌تر